جعبه فروش

جعبه فروش

نوزده بیست ساله می نمود .

بدنی لمس داشت لباسی سرمه ای و تر و تمیز ،او توجه هر بیننده ای را جلب می کرد .

از تکه ای تخته و چند بلبرینگ و طنابی در ابتدای آن برای کشیدن بار استفاده می کرد .

به گوشه و اطراف محله سر میزد.

جعبه های خالی میوه را پیدا میکرد ،آنها را در گاری می گذاشت .آب دهانش جاری بود و پاهایش به زیر بار خم

جای تعجب بود که چگونه میتوانست گاری طنابی را بکشد  طناب را به دوش میکشید گویی میخواست قله ی اورست را فتح کند .

وقتی پر میشد ساعتها طول میکشید ، مسیر سرازیری به کندی طی میشد  و گاه با نشستن بر روی صندلی پارکی که در سر راهش بود خستگی از تن می زدود .

خاطرات کودکی خود را در ذهن زیر و رو میکرد

به یاد پنج سالگی اش می افتاد که پدر بزرگ جعبه ی کوچکی را با طناب بست و او را وادار کرد که جعبه را بکشد

هر روز اسباب بازی برایش خرید و آن را در جعبه گذاشت

بعد از مدت کوتاهی جعبه مملو از اسباب بازی شد ، کودک از کشیدن آن احساس خستگی نکرد نگاهش را به اطراف دوخت   از داخل پارک میشد خرابه ها را دید

بچه ها هم از او یاد گرفته بودند

جعبه های خالی را از خرابه ها پیدا میکردند .  

اگر شکسته بود آنها را دو تا یکی کرده پس از مرمت به سمت میوه فروشی آنها را فروخته

تلخی گشتن در آشغلها

با خرید شکلات به شیرین کامی تبدیل می شد .

 

جوان لقمه ای نان از کیسه نایلونی که در جیبش بود بیرون آورد

خورد به نزدیک شیر آب رفت صورتش را شست جرعه ای آب خورد   طناب را به درو دستش پیچید آن را بر دوش کشید ،گاریش را هی کرد از کنار مغازه ها عبور کرد به سر کوچه شان رسید به فتح قله نزدیک شد چند خانه تا منزلشان بیشتر نمانده   حیاط خانه مملو از جعبه بود وقتی کاملا پر میشد وانتی می آمد و آنها را به میدان میبرد

دلش میخواست پدر و مادرش زنده بودند و شادی او را هنگام گرفتن دستمزد تماشا میکردند ، صد افسوس که سالها پیش آن دو در زلزله جان باخته بودند .

 

                                                              ام البنین هوشیار مداح (راز)

 

 

تماس با ما

آدرس : خ آزادي – خ استاد معين – ابتداي طوس-نرسيده به 21 متري جي  روبروي   كوچه پازوكي پلاك 543

  09121045868 66061948

             این آدرس پست الکترونیک توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید